اقا بیا

 تا به کی باید چشم انتظار تو باشیم....

بیا و مرا زائر شهر قاصدکها کن، بیا...

بیا که هجر تو آیه "ان عذابی لشدید" را تفسیر می نماید.

آقا جان! بحق کوچه وچادر خاکی بیا.....

بیا و رأس سبز شاپرکهایی باش که در جستجوی قبر یاس سرگردان کوچه های هاشمیند.

ای پیدا ترین پنهان من! تا تو بیایی مروارید چشمانم رابرای سلامتیت صدقه می دهم وبرای آمدنت روزه سکوت می گیرم وبا جام وصال تو افطار می نمایم.

نذر کرده ام که بیایی تا جان شیرین را فرش قدمهایت نمایم. پس بیا که نذر خود را ادا کنم0 ای آفتاب عمر! تا تو بیایی انتظار را قاب میکنم وبر لوح دلم می کوبم.

فریاد را حبس می کنم و به سکوت اجازه حضور می دهم. در نبود تو جام تلخ فراق را سر می کشم و سر به دوش هجران می نهم و برای آمدنت دعا مکنم

کاش می شد که خدا اجازه ظهورت می داد...

کاش می شد که در این دیار غربت و میان موج غمها به سکوت سرد وسنگین رخصت خاتمه می داد ...

کاش می شد همین  جمعه  دیده نا قابل ما فرش کیسوی تو می شد...

کاش می شد انتظار منتظر بپایان رسد و هوا میزبان یاسها و نسترنها خاک پای مهدی زهرا شود کاش می شد تو هم از انتظار خسته شوی و برای فرج دعا کنی

کاش میشد.....